ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

59

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

پس از كشته شدن صدقه - برداشت و در كشتى به بغداد برد . ولى حيوان در راه مرد . صدقه اسب ديگرى داشت كه حاجب وى ابو نصر بن تفاحه آن را سوار بود . او وقتى ديد كه كسان صدقه نسبت به وى بيوفائى و خيانت كردند و او را تنها گذاردند ، او نيز گريخت . صدقه او را صدا زد ولى جوابى نداد . با اين وصف صدقه به تركان دليرانه حمله كرد و غلامى از تركان چنان با شمشير به صورتش زد كه صورتش را از شكل انداخت . پس از آن بناى رجزخوانى را گذارد كه : « منم پادشاه عرب ، منم صدقه ! » ولى صدقه او را از پشت هدف تير قرار داد . درين حين غلامى كه اسمش بزغش بود به اسب او آويزان شد . صدقه اول او را نشناخت ولى وقتى غلام او را كشيد و هر دو از اسب بر زمين افتادند ، او را شناخت و گفت : « بزغش ، به من لطف كن ! » ولى او با شمشير زد و صدقه را كشت و سرش را از تن جدا كرد و پيش برسقى برد . برسقى نيز او را با سر به حضور سلطان محمد برد . سلطان محمد وقتى سر را ديد برسقى را در آغوش گرفت و بوسيد و امر كرد به بزغش پاداش دهند . جسد صدقى تا هنگام حركت سلطان محمد ، همچنان بر زمين افتاده بود . پس از رفتن سلطان ، يكى از اهالى مدائن آن را دفن كرد . عمر سيف الدوله صدقه پنجاه و نه سال و مدت امارت او بيست و يك سال بود . سر او به بغداد حمل شد . از سپاهيان او بيش از سه هزار سوار كشته شدند كه در آن ميان گروهى نيز از خانواده خود او بودند . دبيس ، پسر صدقه ، هم اسير شد . سرخاب بن كيخسرو